السيد الطباطبائي
12
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
متكلمين و در ميان عرفا و سپس ورود آنها در فلسفه و تحولاتى كه در فلسفه راجع به اين مسائل رخ داده تا حدى كه متناسب با وضع اين كتاب است اشاره مىكنيم و مفتاحى بدست خواننده محترم مىدهيم . علت اينكه در فلسفه جديد اروپائى اين مسائل به صورتى كه مفهوم حكماء مشرق زمين است مورد توجه واقع نشده و اگر احيانا مسائلى به اين اسماء نام برده مىشود صرفا جنبه اشتراك در لفظ و اسم دارد ولى از لحاظ معنا و مفهوم به كلى متباين است مثل اصالت وجود در اصطلاح قديم و جديد اين است كه رابطه فلسفه اروپائى با فلسفه اسلامى از منابع ده قرن پيش يا اندكى پيشتر يا بعدتر سر چشمه مىگيرد و در ده قرن پيش اين مسائل به اين صورت و كيفيت وجود نداشته است . خواننده محترم اگر با كتب علمى آشنائى كامل داشته باشد مىداند كه در قديم معمول چنين بود كه براى هر علمى مقدمه اى وضع مىكردند و در آن مقدمه سه مطلب را بيان مىكردند و آنها عبارت بود از بيان موضوع آن علم و تعريف آن و فائده آن و احيانا امور ديگرى نيز اضافه مىشد اين عمل در تمام علوم و فنون از فلسفه و غيره جريان داشت و در مقدمه فلسفه علم كلى و فلسفه اعلى باصطلاح آن زمان و احيانا در كتب منطق مانند منطق الشفا چند مطلب ديگر اضافه مىشد كه عبارت بود از تقسيمات علوم تمايز علوم موضوع علم چيست و بعضى مطالب ديگر . دانشمندان همواره متوجه بودند كه مقدمه هر علمى يعنى بيان موضوع و تعريف و فائده آن علم جزء آن علم نمىتواند قرار بگيرد و همچنين تقسيمات علوم جزء فلسفه يا منطق نيست و سر اين مطلب واضح و روشن است و در ضمن بيانات آينده روشنتر خواهد شد . ولى فن مستقلى كه متكفل بيان همه اين امور باشد و آنچه بعنوان مقدمه در آغاز هر علم بيان مىشود بيان كند در قديم موجود نبود و از جمله قدمهاى مفيدى كه دانشمندان جديد در عالم فلسفه و منطق برداشتند اين بود كه فن مستقلى بوجود آوردند كه متكفل همه اين جهات است و در آن فن علاوه بر امورى كه در بالا ذكر شد قسمتهاى مفيد و مهم ديگرى علاوه شد از قبيل بيان اصول متعارفه و اصول موضوعه اى كه در هر علمى به كار برده مىشود و روش و اسلوب فكرى كه در هر يك از علوم بايد از آن استفاده شود تا در آن علم پيشروى حاصل شود .